ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
145
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) ولى انصار و مهاجران اسيران خود را آزاد كردند . و چون خبر به پيامبر ( ص ) رسيد عرضه داشت : پروردگارا من از كردهء خالد به سوى تو بيزارى مىجويم . [ 1 ] و على ( ع ) را گسيل فرمود تا خون بهاى كشتگان و آنچه از اموالشان نابود شده است بپردازد و او چنان كرد و به حضور پيامبر ( ص ) بازگرديد و خبر داد . عبّاس بن فضل ازرق بصرى از خالد بن يزيد جونى ، از محمّد بن اسحاق ، از ابن ابى حدرد از قول پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * من نيز از سوارانى بودم كه با خالد بن وليد در روز غميصاء بر بنى جذيمه حمله كرديم و به مردى از ايشان رسيديم كه چند زن با او بودند و آن مرد از بهر دفاع از آنان با ما به جنگ برخاست و چنين مىخواند : « اطراف دامنها را جمع كردند و ثابت و استوار و دل زنده رفتند و گويى ترسى ندارند ، آرى اگر سه تن از آنان دفاع كنند ، از ايشان دفاع خواهد شد » [ 2 ] . [ اگر قرار باشد از زنها دفاع شود امروز از آنان دفاع خواهد شد . ] گويد ، آن مرد از آن سه زن دفاع كرد چنان كه توانست آنان را به پناهگاه و بالاى كوه برساند . و گويد ، مرد ديگرى را ديديم كه با او نيز چند زن بود و او نيز به جنگ و دفاع از آنان برخاست و مىخواند : « سپيد چهرهء سرخ گونه مىداند كه دارندهء گلهء گوسپند و شتر او را حمايت مىكند و امروز من چون مردان بى نيازى خواهم كرد » [ 3 ] . [ آنچه از مرد ساخته است از من آشكارا خواهد شد . ]
--> [ 1 ] . براى اطّلاع از رذالت و پستى خالد بن وليد و اعتراض شديد ابو أسيد ساعدى از بزرگان انصار به طرز رفتار او و خوابى كه پيامبر ( ص ) ديده بود كه چيزى در گلويش مانده و على ( ع ) دست دراز كرده آن را بيرون كشيده است و اينكه پيامبر ( ص ) سه بار روى به كعبه دستهاى خود را بلند كرده فرمود از كردهء خالد بيزارم ، ر ك : ابن هشام ، سيره ، ج 4 ، ص 77 - 72 و مغازى واقدى ، چاپ مارسدون جونس ، ص 875 . - م . [ 2 ] . رخّين اذيال الحقاء و اربعين * مشى حييّات كأن لم تفزعن ان يمنع القوم ثلاث تمنعن اين رجز هم در سيره و نهاية الارب اختلافات لفظى اندك دارد . - م . [ 3 ] . قد علمت بيضاء حمراء الاطل * يحوزها ذو ثلّة و ذو إبل لاغنينّ اليوم ما اغنى رجل اين رجز هم در آن منابع تفاوتهايى دارد . - م .